ترکه داشته تو جاده میرفته یهو ماشینش منحرف میشه میره تو خاکی. میگه: یا حضرت عباس ماشینمو دادم دست تو!
حضرت عباس میگه: غلط کردی، چرا تو اسفالت نمیدادی دستم!
سیروس
ترکه داشته تو جاده میرفته یهو ماشینش منحرف میشه میره تو خاکی. میگه: یا حضرت عباس ماشینمو دادم دست تو!
حضرت عباس میگه: غلط کردی، چرا تو اسفالت نمیدادی دستم!
سیروس
ترکه بیست هزار تومن میذاره تو بانک و بیست میلیون تومن برنده میشه.
میره که پولشو بگیره میگه: اومدم بیست میلیونمو بگیرم
یارو بانکیه میگه: شرط این جایزه اینه که باید این بیست میلیونو ظرف بیست سال بگیری، یعنی سالی یک میلیون
ترکه میگه: من این چیزا حالیم نیست. یا بیست میلیونمو همین حالا میدین یا بیست هزار تومنمو رو پس میگیرم!!
مجید
تركه داشته ماشين اش را ميشسته، از پلاك ماشين شروع میکنه.
بهش میگن: چرا از پلاك شروع کردی؟
میگه: آخه دفعة پيش كه از سقف ماشين شروع كردم ، وقتی رسیدم به پلاك، ديدم ماشين خودم نيست !
بی نام
بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا میکردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه: اینجا طویله است؟
یکی از بچه ها میگه: نه آقا اشتباهی آمدید!
علی سینا
رشتیه از دخترش میپرسه: ببینم شبا میری صبح میای، کجا میری؟
دختر: میرم خونه دوست پسرم، مسئله ایه!؟
رشتیه: نه، فقط میخواستم بگم به درس ات لطمه نزنه!!
عباس
گفت مردی به همسرش روزی
من بميرم چگونه خواهی زيست؟
گفت: از چند و چون آن بگذر
تو بميری برای من کافيست!
سلماس
زن به شوهرش: عزيزم واقعاً عجيبه! از وقتی با تو شروع کردم به صحبت و خواستهها و نیازهامو برات گفتم، سردردم کلاً از بين رفت.
شوهر: عزیزم از بين نرفته، به من منتقل شده!
نسرین
یارو میرسه به دوستش که نویسنده بوده، میگه: چطوری؟ چی کارا میکنی؟
نویسندهه میگه: بد نیستیم، کار میکنیم، چیز مینویسیم!
یارو میگه: ببینم تا حالا چیزی هم فروختی؟
نویسندهه میگه: آره بابا، کتمو، …ساعتمو، … شلوارمو، …!!
علیرضا
ترکه با قطار میرفته مسافرت توی قطار با یک خانم غریبه همسفر میشه. شب ترکه تحت پایین میخوابه، خانمه هم تحت بالایی. وسطهای شب خانمه ميگه سردمه، كاش شما میرفتی از مأمور قطار برام پتو ميگرفتی.
تركه ميگه خانم جان میخوای فکر کنیم امشب ما زن و شوهر هستیم تا هر دوتا مون گرم شیم؟
خانمه هم مثل اینکه از این حرف بدش نمیاد میگه: باشه من حاضرم.
تركه ميگه: پس پاشو برو یک پتو برای خودت بگير، براي منم يه چايی بيار!
ظریفه
ناظم به بچه ترکه میگه برو ته صف بایست، بچه ترکه میره و برمیگرده.
ناظم میگه: چرا برگشتی؟
بچه ترکه میگه: آخه ته صف یکنفر دیگه وایستاده بود!
اسماعیلی
_______________
به ترکه میگن با فردا یک جمله بساز، میگه: تو شماره ها زوجا رو
اسماعیلی
فکر میکنی دلیل اینکه زنها بیشتر از مردها عمر میکنند چیه؟
خوب معلومه دیگه: چون زن ندارند!
فریبا
_______________
اکثر مردها موفقیتشان را مدیون زن اولشان هستند و زن دومشان را مدیون موفقیتشان!
فریبا
یک ترکه میره دکتر. دکتره بعداز آزمایشات زیاد میگه: شما بیماری قلبی دارین و حداقل تا سه ماه آینده نباید از پله بالا و پایین برین.
سه ماه بعد که ترکه میره پیش دکتر، دوباره آزمایشش میکنه و میگه: تبریک میگم شما حالا دیگه قلبتون خوب خوب شده.
ترکه میگه: یعنی حالا میتونم از پله بالا و پایین برم.
دکتره میگه: البته، حتماً.
ترکه می پره هوا و میگه: آخه میدونین آقای دکتر، خسته شدم از بسکه توی این سه ماه از پنجره رفتم تو، از دیوار آمدم پایین!!
نریمان
یک ترکه همش دعا میکرده بچه دار بشه…. یک شب جبرئیل میاد تو خوابش میگه: عوض اینکه اینهمه دعا کنی برو زن بگیر!
آرش
_______________
یارو زنگ میزنه به دوستش میگه: چند وقته دیگه به ما سری نمیزنی!
طرف هم میگه: اتفاقاً خیلی دلم میخواست بیام از نزدیک ببینمت ولی میدونی تازه گیها بلیط باغ وحش خیل گرون شده!
حامد
يه روز افغانيه و ترکه و لره ميرن پيش خدا تا بپرسن چرا خدا خلقشون کرده.
افغانيه ميره، خدا ميگه تورو آفريدم تا برای ايرانيا کار کنی ساختمان بسازی و لوله گاز بکشی!
ترکه ميره، خدا ميگه تورو آفريدم تا مردم رو بخندونی!!
لره که میره، خدا همه فرشته ها رو صدا ميکنه بهشون ميگه باز کی با اين گل های اضافه آدميزاد درست کرده؟!!
رضاداد
يه اصفهانيه برای پسرش ميره خواستكَاری.
بابای دختره ميبرسه: شما در دختر من جی ديدين كه اومدين خواستكَاری؟
اصفهانیه میگه: از شوما چه پنهون، در دخترتون که چیزی ندیدیم، ولی تو حساب بانكی شوما يك چیزایی خُبی ديدیم!!!
محمدحسن
رشتیه میخواسته یک چرت بخوابه، هی تلفن زنگ میزده و دوست و آشنا باهاش احوال پرسی میکردن و نمیگذاشتن به خوابش برسه.
خلاصه آخر شاکی میشه، به زنش میگه: خانم جان، من دارم میرم بخوابم… اگه تلفن زنگ زد، با من کار داشت، بگو آقا خونه نیست.
خلاصه میره تو اتاق و هنوز رو تخت ولو نشده بوده که تلفن زنگ میزنه و زنش گوشی رو بر میداره، و بعد چند لحظه میگه: نخیر آقا خونه هستن! رشتیه شاکی میشه، داد میزنه: خانم جان، مگه من به شوما نگفتم هرکی با من کار داشت، بگو خونه نیست!؟
زنش میگه: کسی با تو کار نداشت، با من کار داشتن!!
علیرضا
قزوینه عمل کرده بوده وقتی میره پول عملشو از بیمه بگیره، میگن عملت چی بوده؟
قزوینیه میگه: عمل بواسیر.
میگن: تو قزوین بیمه عملهای مربوط به زیبایی رو پولشو نمیده!!
ستاره
ترکه میمیره، اونو بغل يه مسيحی دفن ميکنن.
بعداز مدتی، مسيحيه مرتب میاد به خواب فاميلاش و شکایت ميکنه و بهشون میگه: جای قبر منو عوض کنين، آخه اين ترکه هر روز صبح زود منو صدا میکنه و ميگه: ببین، تو لباس تنته، برو دو تا بربری بخر!!
شهاب
رشتیه با خانمش دعواش ميشه قهر میکنه و دست بچه هاش رو ميگيره میخواد با خودش ببره.
زنش میگه: آقا جان، با من دعوا داری بجای خود، بچه های مردم رو كجا ميبری!؟
سمیه
_______________
يه ضرب المثل چينی هست که ميگه: اگه از دوران مجردی لذت نميبری ازدواج کن!!
چون آدمهای احمق حقشونه زجر بکشند!!!
بروس لی
احمدی نژاد از كنار جن رد ميشه، … جن ميگه بسم الله اين ديگه كی بود؟
یانکوم
_______________
این جوک نیست ولی خیلی جوکه!!!
کاندیدای نماینده زرتشتیان در مجلس به خاطر عدم التزام به دین اسلام رد صلاحیت شد!
مظفری
ترکه تو خونه اش داشته یک میز درست میکرده. زنش میبینه مثل نجارها به جای مداد یک خیار گذاشته پشت گوشش.
زنش میگه: مرد این خیار چیه گذاشتی پشت گوشت؟
ترکه میگه: خیار؟ ددم وای، پس اونی که نمک زدم خوردم مدادم بود!؟
فرزانه
رشتیه مياد خونه می بينه زنش با لباس زير وسط اطاق ايستاده.
ميگه: ..اووو… خدا قوت، با لباس كار مي بينمت!!!
بی نام
_______________
ترکه توی اردبیل می میره اعلامیه اشو میزنن به دیوار. توی انتخابات رای اول رو میاره!!
بی نام
_______________
از ترکه میپرسن: چرا شبا که می خوای بخوابی لیوان خالی میذاری بالای سرت؟
میگه:آخه یهو دیدی وسط شب بیدار شدم ولی دلم نخواست آب بخورم!!
بی نام
تركه بعد از عمليات، داشته شهدا رو جمع و توی پلاستيک میکرده، بين شهدا يه زخمی بوده که به زحمت ميگه: من زخمی هستم، شهيد نشدم.
تركه ميگه: بيا برو توی پلاستيک، شهيد شدی بدبخت، الآن داغی نميفهمی!!
مسغود
پسر: بابا، فرق اسراف با صرفه جویی چیه؟
بابا: فرقش اینه که، مثلاً من هر وقت واسه خودم یک چیزی میخرم بقول مادرت، اسرافه. ولی هر وقت برای اون یک چیزی میخرم، میگه این عین صرفه جوییه!
شهمیرزاد
معلم: خوب بگو ببینم، اگه توی خیابون یکی یک خر رو گرفته و میزنه و من برم جلو و از این کارش ممانعت کنم، به این کار من چی میگن؟
شاگرد: آقا اجازه، حس برادری!
مرضیه
مردها سه تا آرزو دارند:
یک: اونقدر كه مادرشون ميگه، خوش تيپ باشن!
دو: اونقدر كه بچه شون ميگه، پولدار باشن!
سه: اونقدر كه زنشون شك داره ، زن داشته باشن !
ایرج
_______________
تركه خودشو به موش مردگی ميزنه، گربه میخوردش.
علی
دو نفر دوست میرسند بهم و با هم داشتند حال و احوالپرسی میکردند.
اولی میگه: ای بابا وضع من خوب نیست، زنم هرچه داشتم برداشته و رفته.
دومی میگه: بابا خوش بحالت، زن من هرچی دار و ندار داشتم برداشته و نرفته!
آرمان
مردی که زیاد مشروب مبخورد بخاطر دل درد رفت پیش دکتر.
دکتر بعداز معاینات مفصل میگه: من علت درد شما را نمیفهمم، فکر کنم بخاطر مشروب خوری زیاد باشه.
یارو میگه: عیب نداره آقای دکتر، من میرم یک وقت دیگه میام که شما مست نباشین!!!
مصطفی
به پيرزنه ميگن: شوهرت بديم يا بفرستيمت مکه؟
ميگه: ننه مکه که فرار نمی کنه!
داداشی
_______________
صاحبخانه خیلی آرام پای تلفن میگه: الو، آقای پلیس کمک کنین، یکنفر غریبه وارد خونه ما شده.
پلیس: شما مطمئن هستید؟
صاحبخانه: میخوایین گوشی رو بدم با خودش صحبت کنین.
داداشی
به عقیده اصفهانی ها خنده از گریه بهتر است، چون موقع خندیدن انسان نم پس نمیدهد!
شهریار
_______________
یک اصفهانیه میره توی دفتر یکی از این روزنامه های فکاهی و میگه: اگه شوما دست از نوشتن خسیسی اصفهونیا برندارین، منم دیگه نمیرم روزنامه اتون رو از همسادمون قرض کونم بوخونم!!
شهریار
Recent Comments