جوک و موک | Jokomok

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

مناجات ترکه با خدا:
خدایا تا حالا یک بار شده بگی: یا ایهاالذین امنوا, حالتون چطوره!!؟
.
.
.
.
.
.
همش تهدید, همش استرس!!!!
ندا

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 4.0/5 (3 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 0 (from 0 votes)

عکس‌های دیدنی

تصویری نظری داده نشده »

لطفاً کمی صبور باشید تا همه عکسها آماده نشان دادن بشوند!

برای دیدن عکسها بصورت کامل بر روی صفحه مانیتور خود, روی دکمه مربع کوچک سیاه کلیک کنید.

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 5.0/5 (2 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: +1 (from 3 votes)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

سلام حالم گرفته, نیم ساعت پیش کیف پولمو زدن , بیچاره شدم, همه مدارکم توش بود. شناسنامه, کارت ملی, عابربانک, صدهزار تومان پول نقد, صد سکه طلا, یک دستگاه پراید وهزاران جایزه نقدی دیگر!!!
سیامک

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 4.0/5 (3 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: -1 (from 1 vote)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

یه روز ترکه یه دستش تو دست نامزدش بوده و با دست دیگه اش رانندگی می کرده, پلیسه می بینتش می گه آقا دو دستی بگیر, ترکه میگه خب چه جوری رانندگی کنم؟؟
رویا

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 0 (from 0 votes)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

مرد: آقای دکتر, آیا راهی برای بیشتر زندگی کردن وجود داره؟
دکتر: ازدواج کن..
مرد: کمکی میکنه؟
دکتر: نه, ولی دیگه فکر بیشتر زندگی کردن به ذهنت نمیآد!!!
خشایار

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: +1 (from 1 vote)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

مردی جوان پشت در اتاق عمل در راهروي بيمارستان نگران و مضطرب ایستاده بود.
بعداز مدتی دکتر جراح از اتاق بیرون میاد و میاد طرف مرده و میگه: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم, اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده, ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم … بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی روي تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زيرش رو تميز کنی و باهاش صحبت کنی …
اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده … با شنيدن صحبت های دکتر کم کم مرده شل می شود، به ديوار تکيه میده, سرش گيج میره و چشمانش سياهی میره.
با ديدن اين عکس العمل، دکتره لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذاره و میگه: هه ! شوخی کردم … زنت همون اولش مُرد !!!
فرانک

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 3.2/5 (5 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: +1 (from 1 vote)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

پسره یه مگس رو که توی هوا بود, توی یه چشم به هم زدن میگیره بعدش با کلی افتخار به باباش میگه: حال کردی ؟؟!!
باباهه سرش رو تکون میده میگه: خاک تو سرت, جوونای هم سن وسال تو هواپیمای بدون سرنشین رو تو هوا میگیرن تو هنوز مگس شکار میکنی!!!!
غلامی

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 2.3/5 (3 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 0 (from 0 votes)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

بچه بعد از رفتن به رختخواب: بابااااااا
بابا: بله؟
بچه: میشه برام یه لیوان آب بیاری؟
بابا: نخیر نمیشه. قبل از اینکه بخوابی گفتم آب می خوری؟ گفتی نه.
دو دقیقه بعد، بچه: بابااااا تشنه امه، یه لیوان آب میاری؟
بابا: نخیرررر، اگه یه بار دیگه آب بخوای، میام یکی میزنم توی گوشت تا بخوابی.
۵ دقیقه بعد، بچه: بابا…. میشه وقتی میای منو بزنی، یه لیوان آبم بیاری !
رازقی

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 3.7/5 (3 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: +1 (from 1 vote)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

از دفتر خاطرات … : از بچگی با فحش خواهـــر و مادر مخالف بودم, تا اینکه یواش یواش بزرگ شدم و با گشت ارشاد و حراست دانشگاه و اینجور چیزا آشنا شدم ؛
دیدم عجب طرز فکر مسخره ای داشتم تو بچگی…
امیر

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 3.0/5 (2 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: +4 (from 4 votes)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

پسره به مامانش میگه تشنمه, مامانه هم براش یه لیوان آب پرتقال میاره.
پسره میگه: اگه از بچگی اینجور باهام برخورد میکردین الان من دکترای فیزیک اتمی از دانشگاه هاروارد رو گرفته بودم.
مامانه هم میگه هیچ پخی نمیشدی اینم مال پارسال بود ته شیشه مونده بود نمیخواستم بریزم دور..!!!!
فلاح

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 3.7/5 (3 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: +1 (from 1 vote)

WP Theme & Icons by N.Design Studio
Entries RSS Comments RSS ورود
WordPress Loves AJAX