ژانویه 31
دو تا دختر داشتند با هم صبحت می کردند.
دختر اولی: تو چرا اينقدر به نامزدت علاقه نشون ميدي؟
دختر دومی: ميدونی، آخه اون پولداره، … مهربونه، … پولداره، … جوونه، … پولداره، … قد بلنده، … پولداره!
روشنک
_______________
زن: عزيزم! يادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسيدم چرا ميخوای با من ازدواج كنی، چی گفتی؟
شوهر: آره، خوب يادمه، گفتم: ميخواهم يك نفر را در زندگی خوشبخت كنم.
زن: خوب، پس چی شد؟
شوهر: خوب، خوشبخت كردم ديگه.
زن: کیو خوشبخت کردی؟
شوهر: همون بیچاره ای رو كه ممكن بود با تو ازدواج كنه!
مانی
ژانویه 30
فتوای جدید مراجع تقلید: به دلیل سرمای بی سابقه و کمبود گاز، هر آغوش گرمی حلال است.
سیروس
_______________
يه روز، يه ژاپنيه و يه آمريكاييه و یه ترکه ميرن پيش خدا تا خواسته هاشونو بگن.
ژاپنيه میگه: خدايا كی ميشه همهَ تكنولوژیها تو كشور ما باشه؟
خدا ميگه: 100 سال ديگه. ژاپنيه ميزنه زير گريه.
خدا ميپرسه: چرا گريه مي كنی؟
ژاپنیه ميگه: آخه به عمر من قد نميده.
بعد نوبت آمریکاییه میشه، ميپرسه: كی ميشه همهَ قدرتها در دست ما باشه؟
خدا ميگه: 200 سال ديگه، آمريكاييه ميزنه زير گريه.
خدا ميپرسه: چرا گريه مي كنی؟
ميگه: آخه به عمر من قد نميده.
بعد نوبت ترکه میشه، میپرسه: خدايا كی میشه ما آدم بشيم؟
خدا ميزنه زير گريه!!!
مسعود
ژانویه 29
ترکه از یک یارو می پرسه: اسمت چیه؟
میگه: رستم
ترکه میگه: ترا خدا راست میگی یا میخوایی منو بترسونی؟
سودابه
ژانویه 28
چرا مرغ از خیابان رد شد ؟
ارسطو : طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود .
مارکس : مرغ باید از خیابان رد میشد. این از نظر تاریخی اجتناب ناپذير بود.
جرج بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است.
خاتمي: چون ميخواست با مرغ های آن طرف خیابان گفتگوی تمدنها بکند .
لات محل : به گور پدرش ميخنده! هیشکی نمتونه تو محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده.
ریاضیدان : مرغ را چگونه تعریف میکنید؟
نیچه: چرا که نه؟
فروید: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستید.
داروین: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است .
اينشتين : رابطهء مرغ و خیابان نسبی است.
سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمالشدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.
روانشناس : آيا در درون هر کدام از ما خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟
نیل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.
حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت .
فردوسي: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .
ناصرالدينشاه : يک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم از خیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
سعدي : و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم .
ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.
فریبا
ژانویه 25
سازمان «القاعده» اعلام کرد از این پس تمایلی به خونریزی ندارد
و نام سازمان به «ال یائسه» تغییر یافته است.
ابوذر
_______________
به قزوينيه مي گن شما چرا اینقدر خوشبختين؟
ميگه: برای اینکه بخت مي ترسه به ما پشت کنه!
بی نام
_______________
یارو قله اورست رو فتح می کنه، بهش می گن انگیزت چی بود؟
میگه: خدا لعنت کنه اون کسی رو که گفت اون بالا نذری میدن!
بی نام
ژانویه 24
سر میز شام، زن لباس تنش رو به شوهرش نشان میده و میگه: این لباسو نگاه کنه، هرکی منو نشناسه بیاد توی این خونه خیال میکنه من آشپزم نه خانم این خونه.
شوهرش هم درحالیکه داشت غذاشو میخورد میگه: اما اگه اینجا بمونه و شام رو بخوره میفهمه که تو آشپز هم نیستی!!
لیلا
_______________
شوهر: انسان فقط وقتی ارزش خوشبختی و سعادت رو میفهمه که ازدواج کرده باشه.
زن: اوه، واقعاً اینو از ته دل میگی؟
شوهر: پس چی که از ته دل میگم، البته اون موقع دیگه کار از کار گذشته!
مریم
ژانویه 23
ترکه میره آموزش رانندگی.
بعداً ازش می پرسن چطور بود؟
میگه: خوب بود اما مربیه خیلی مذهبی بود.
میگن: چطور مگه؟
میگه: آخه من هر طرف می پیچیدم، مربیه میگفت: یا حسین!
زهره
ژانویه 22
یه زن و شوهر داشتن با هم دعوا میکردن، شوهر میگه: تو اینقدر احمق هستی که حتی فرق بین غاز و گاو رو هم نمی فهمی!
زنه میگه: هیچ هم همچین چیزی نیست، تا حالا شده من به تو بگم غاز!!
سودابه
ژانویه 21
از يه ترکه می پرسن: دوست داری توی تاکسی با کی بشينی؟
ميگه: با يه دختر خوشگل و خوش هیکل ناز نازی و نامزدش.
ميگن: دیگه برای چی با نامزدش ؟
ميگه: اخه ميچسبن به هم، آنوقت جا برای من باز میشه!
رسول
_______________
استاندار تبریز اعلام کرد: اهالی غیور تبریز برای نشان دادن همدردی خود با مناطق بدون گاز، نه تنها بخاریهای خود را خاموش کردند، بلکه کولر های خود را نیز روشن نموده اند!
سوسن
ژانویه 19
اولی: امان از دست این زنها
دومی: چرا، مگه چی شده؟
اولی: هیچی، زنم تمام دارائی ام را برداشت و رفت.
دومی: خوش بحالت
اولی: جرا؟
دومی: چون زن من تمام دارائی ام رو برداشت و نرفت!
جمشید
_______________
معلمه از جعفر می پرسه: تو تا حالا کسی رو خوشحال کردی؟
جعفر: بله آقا، ما هر روز مادرمون رو خوشحال می کنیم.
معلم: چه طوری؟
جعفر: آقا اجازه درست نمیدونیم چطوری، ولی هر روز که میایم مدرسه مامانمون میگه، وای چقدر خوشحالم میکنی که میری مدرسه حالا از دستت لااقل یک نفس راحتی می کشم!!
شهلا
ژانویه 18
یه ترکه داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد ، منم نتونستم فرار کنم اونم گرفت منو و خورد.
دوستش میگه: آخه جطوری میشه؟ تو که الان زنده هستی و داری زندگی می کنی!!
ترکه میگه: ای بابا، چه زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی!؟
مرادی
ژانویه 17
پسر برتر از دختر آمد پدید…. پسر جمله را گفت و چیزی ندید
نگو دخترک با یکی دسته بیل….سر آن پسر را شکسته جمیل
بگفتا جوابت نباشد جز این….نگویی دگر جمله ای این چنین!
و گرنه سر و کار تو با من است….که دختر جماعت به این دشمن است
پسر اندکی هوشیاری بیافت….سرش چون انار رسیده شکافت
پسر گفتش « ای دختر محترم….که گفته که من از شما بهترم؟
که دختر جماعت به کل برتر است….ز جن تا پری از همه سرتر است
پسر سخت بیجا کند، مرگ بید….که برتر ز دختر بیاید پدید!»
فرامرز
_______________
زن: توی روزنامه خوندم که توی هندوستان یک زن را به قیمت 10 دلار فروخته اند!!! بنظر تو این یک بی عدالتی نیست؟
شوهر: نه، اگر زن خوب و خوشگل و با وفایی باشه قیمتش مناسبه!!!
مرتضی
ژانویه 16
از یارو می پرسن: فرق فلاسفه و ریاضیدانها چیه؟
میگه: ریاضی دانها هر مسئله ای رو سعی میکنن با کمک ریاضی حل کنن ولی
فلاسفه چیزهای حل شده رو هم با کمک فلسفه به مسئله تبدیل می کنن!!
میرزا
_______________
مادر به پسرش: هیچ خجالت نکشیدی این همه کیک رو تنهایی خوردی، اصلاً هیچ به فکر خواهرت بودی؟
پسر بچه: آره مامان همه اش بفکرش بودم، که نکنه یک دفعه وسط خوردن کیک سر برسه!
هومن
ژانویه 15
استاندار آذربایجان اعلام کرد: در صورت تشديد سرما ادارات امدادی نيز تعطيل خواهند شد و کار را به امام زمان واگذار خواهيم کرد!
میرزا
_______________
ترکه را برای دفعه دوم، بجرم دزدیدن کفش میگیرن میبرنش دادگاه، قاضیه میگه: تو رو سه سال پیش هم بجرم کفش دزدی گرفته بودن، خجالت نمیکشی؟
ترکه میگه: آقای قاضی خودتان قضاوت کنید، آخه مگه یک جفت کفش بیشتر از سه سال کار میکنه؟
علیمراد
ژانویه 14
ترکه میره عیادت یکی از دوستاش، بعدش وقتی میخواد بره به فک و فامیل دوستش که آنجا بودند، میگه: این دفعه مثل دفعه قبل نکنید، که مریضتون مُرد و منو خبر نکردید ها!!
ارسالی توسط سینا
_______________
مرده داشته بازنش تاب بازي ميكرده زنرو محكم تاب ميده زنه ميوفته خونه تركه ميره در ميزنه ميگه زنمو بده تركه ميگه دفعه بعد بيوفته جرش ميدم
وحید
ژانویه 13
باباهه داشته تلویزیون تماشا میکرده که بچه اش میاد و میگه: بابا، قله دماوند در کجاست؟
باباهه هم که حسابی غرق تماشای تلویزیون بوده میگه: من نمی دونم کجاست، برو از مامانت بپرس، هزار دفعه بهش گفتم هرچی رو ورمیداری سرجاش بذار!!
فرهاد
ژانویه 11
پسر: باباجون فرق اسراف و صرفه جویی چیه؟
بابا: ببین پسرم، مثلاً من هر وقت واسه خودم یک چیزی بخرم، مامانت میگه این اسرافه ولی هر وقت برای مامانت یک چیزی بخرم، میگه این کمال صرفه جوییه!
ارسالی توسط هوشنگ
_______________
به غضنفر مي گن خيلي اقایی!!
ميگه ما بيشتر
شتاب
ژانویه 10
دکتر تیمارستان: خوب حالا بگو ببینم تو کی هستی؟
دیوانه اولی: من پسر ناپلئون هستم.
دیوانه دومی: دروغ میگه آقای دکتر، اون پسر من نیست.
ارسالی توسط اردلان
_______________
دکتر از مریضی که برای بار دوم اومده بود مطبش، پرسید:
داروهایی که برات نوشته بودن موثر بودن؟
مریض میگه: آره آقای دکتر خیلی حالم خوب شد، علتش اینه که درست عین دستورالعملی که روی شیشه دارو نوشته بود عمل کردم.
دکتر میگه: مگه روی شیشه چی نوشته بود؟
مریض میگه: نوشته بود: در شیشه را محکم ببندید و در جای خنک نگهداری کنید.
ساناز
ژانویه 09
یه ترکه آخوند بوده، بهش میگن برو محله سني ها روضه بخون، اما حواست باشه اسمي از معاويه و يزيد و عمر نبری ها!
ترکه میگه: پس وقتی می خوام بگم حسین کشته شد، چی بگم؟ بگم امام حسین با ماشین تصادف کرد کشته شد؟
ارسالی توسط کیارش
_______________
از ترکه می پرسن وقتی مردی می خوای کجا دفنت کنن؟
میگه: خارج از شهر باشه، یک جای خوش آب و هوا، آخه دکتر گفته من آسم دارم هوای آلوده برام خوب نیست
اردشیر
ژانویه 08
زن و شوهری که سالها از ازدواجشون گذشته بود و بچه دار نمی شدند، بعداز اینکه به هر جایی مراجعه کرده بودند و نتیجه ای نگرفته بودند میروند سراغ کشیش شهرشون.
کشیش بعداز شنیدن مشکل این زن و شوهر به آنها گفت: نگران و نا امید نباشید که من مطمئن هستم خدا دعاهای شما را می شنود و شما بزودی بچه دار خواهید شد ولی
از آنجائیکه من قصد سفر به رم را دارم خودم شخصاً به واتیکان می روم و برای بچه دار شدن شما شمعی در آنجا روشن خواهم کرد.
کشیش به واتیکان رفت و طبق قولش شمعی برای این زوج روشن کرد.
بعداز سالها که کشیش به شهر خودش برگشت روزی که در دفتر کارش نشسته بود بیاد آن زوج افتاد و فکر کرد چه خوب است سری به آنها بزنم و ببینم که آیا واقعاً بچه دار شدند یا نه.
کشیش بطرف خانه آن زوج براه افتاد وقتی به آنجا رسید در زد و از پشت در صدای بچه های زیادی را در داخل می شنید و با خودش گفت حتماًً دعا اثر کرده است.
و وقتی در خانه باز شد کشیش تعداد زیادی بچه دید که از سر و کول همدیگر بالا می رفتند و بازی می کردند و زن را دید که در میان آنها مبهوت ایستاده است.
بعداز حال و احوال پرسی گفت خوب معلوم می شود که خداوند لطفش شامل حال شما شده است و از زن پرسید شوهر کجاست تا به او هم تبریک بگوید.
زن گفت: شوهرم همین امروز به قصد رم شهر را ترک کرده است.
کشیش گفت: چرا؟ چه اتفاقی افتاده است؟
زن گفت: چیزی نشده فقط شوهرم میخواست هر چه زودتر به واتیکان برود و آن شمعی که شما برای ما روشن کرده بودید را خاموش کند
مارتیک
ژانویه 07
مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و دیگه خوب نمیشنوه. فکر کرد شاید بهتره همسرش سمعک بگذاره، بهمین خاطر، میره پیش دکتر خانوادگی شان و جریان را براش تعریف میکنه.
دکتر میگه: اول از همه باید معلوم شه که ناشنوایی خانمت چقدره؟ برای این کار آزمايش ساده اى هستش،
تو باید این آزمایش را انجام بدی و نتیجه اش و بمن بگی.
اول در فاصله 6 مترى اون وای میستی و با صداى معمولى یک چیزی رو براش میگی.
اگر نشنيد همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار میکنی. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بده.
آن شب، مرده، خانمش توی آشپزخانه داشت شام درست میکرد و خودش هم تو اتاق داشت تلويزيون نگاه میکرد.
مرده به خودش میگه الان فاصله ما حدود 6 متر است. بگذار امتحان کنم.
بعد با صداى معمولى از زنش میپرسه: عزيزم شام چى داريم؟
جوابى نمشنوه.
بلند میشه میاد جلوتر دوباره میپرسه: عزيزم شام چى داريم؟
باز هم جوابی نمیشنوه.
باز هم میاد جلوتر میگه: عزيزم شام چى داريم؟
باز هم جوابى نشنيد.
باز هم میاد جلوتر رفت و سوالش راتکرار میکنه و باز هم جوابى نمیاد.
اين بار جلوتر میره و درست از پشت سر زنش میگه: عزيزم شام چى داريم؟
زنش هم میگه: مگه کرى؟ براى پنجمين بار ميگم: قورمه سبزی
ارسلان
ژانویه 07
فحش ترکها: از جلو چشمام خفه شو
فکر کردی فقط خودت خری
کسی با تو زر نزد
صداتو واسه من داد نزن
بی نام
ژانویه 06
این یک تست استرس هست که به صورت خارق العاده ای دقیق عمل می کند.
لطفاً قبل از اینکه به عکس نگاه کنید توضیحات زیر را به طور کامل بخوانید.
عکس زیر حاوی 2 دلفین کاملا مشابه می باشد، که در مطالعات دانشگاه برکلی از آن استفاده شده است.
خوب و دقیق به هر دو دلفین که از آب بیرون پریده اند نگاه کنید. هر دو دلفین کاملا شبیه یکدیگر هستند. یک مطالعه دقیق و کارشناسانه نشان داده که علیرغم اینکه هر دو دلفین شبیه یکدیگر هستند شخصی که استرس دارد اختلافاتی را بین آنها پیدا خواهد کرد.
هر چه شخص اختلاف بیشتری را بین این دو دلفین پیدا کند معلوم می شود که تحت استرس بیشتری قرار دارد.
اکنون با کلیک کردن در روی علامت زیر به عکس نگاه کنید. اگر شما بیش از 2 اختلاف بین دو دلفین پیدا کردید مطمئن باشید که نیاز به مرخصی دارید
سیامک
ژانویه 04
ترکه ماشینش منحرف میشه میره تو خاکی، میگه: یا حضرت عباس ماشینمو دادم بدست تو!
حضرت عباس میگه: غلط کردی، چرا تو اسفالت نمیدادی دست من!؟
فرانک
ژانویه 03
در يك نظر سنجي که از مردم دنيا شده بود، نتايج جالبي به دست آمد.
سوال: نظر خودتون رو راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟
كسي جوابي نداد چون:
در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟
در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه؟
در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟
در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟
در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورها يعني چه؟
فرانک
Recent Comments