دسته‌بندی نشده | جوک و موک

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

- شیطان هرکاری کرد آدم سیب نخورد! رو کرد به حوا گفت : بخور واسه پوستت خوبه !

- سه مرحله احمقانه در زندگی
وقت داری! انرژی داری! اما پول نداری!
پول داری! انرژی داری! اما وقت نداری!
پول داری! وقت داری! اما انرژی نداری!

- راز موفقیت چیست؟ “تصمیم گیری درست”.
تصمیم گیری درست از چه ناشی میشود؟ “از تجربه”
تجربه از چه بدست می آید؟ “از تصمیم گیری های غلط !!
ریحانه

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 0 (from 0 votes)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

آخرش نفهمیدیم منظور اینایی که میگن: گوش کن ببین چی میگم, چیه ؟
گوش کنم ؟ یا ببینم ؟!!

افرادی که ازدواج مي کنند کلاً دو دسته اند:
- یکی, آنهايی که از جانشان خودشان سير شدند,
- و یکی, آنهايی که قصد جان ديگری را دارند!

مجید

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: +1 (from 3 votes)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

اینقد فحش به عمه ندین ، اون دنیا باید جواب پس بدین!
اصلا حدیث داریم که میگه: “عمه یتسائلون” یعنی در مورد عمه ها سوال میشود!!
نادر

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: +3 (from 3 votes)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

دست نوشته های ترکه:
- هرکس به والدین خود احترام بگذارد مثل این است که به پدر و مادر خود احترام گذاشته!
- هر دو لذت بخشن: دونفرى خوابیدن رو تخت یه نفرى! یه نفرى خوابیدن رو تخت دونفرى!
- هرچی كمتر بهش بيشتر فكر كنى ، بيشتر ناراحتيت كمتر ميشه!
رضائی

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 4.0/5 (3 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: +2 (from 4 votes)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

روزی یک دختر جوان سوار اتوبوس شد و کنار یک راهب با خدا و زیبا نشست و بی مقدمه از آن مرد با دین خواست که با وی س.ک..س داشته باشد… !!!!
مرد راهب با خجالت و شرم سریع جواب رد داد و پیاده شد…
راننده اتوبوس که شاهد ماجرا بود, به دختر گفت من میدانم چه طور میتوانی با آن راهب س.ک..س داشته باشی. این راهب نصفه شب ها میرود به قبرستان قدیمی و دعا میکند تا خداوند گناهانی که در گذشته انجام داده ببخشد و تو باید مثل فرشته‌ها لباس بپوشی و به او بگویی :خدا ان را بخشیده….
نیمه شب دختر آماده میشود و به قبرستان میرود و میبیند که راهب زانو زده و مشغول دعا کردن هست…
دختر گفت: ببين خدا دعایت رو شنیده و اگه میخوای بخشیده بشی باید با من س.ک..س کنی؟!
راهب ابتدا نگران شد ولی قبول کرد. وقتی کارشان تمام شد دختر پرید و ماسکش رو در آورد و گفت:سورپرایز!! منم همون دختر که صبح … , دیدی حریف من نشدی … من هر آنچه بخواهم را به دست میاورم.
راهب هم پرید ماسکش رو درآورد و گفت: سورپرایز!! منم همون راننده اتوبوسم…
ارسلان

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 2.7/5 (3 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: +2 (from 2 votes)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

ترکه داشت بچش رو ميزد, بهش ميگن: بابا آخه چرا ميزنيش؟
میگه: برای اینکه فردا کارنامه اشو میگیره, منم که فردا نیستم دارم میرم تبریز!!!!
سلامت

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 3.5/5 (2 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 0 (from 2 votes)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

زن و شوهری میرن باغ وحش تماشای حیوانات, تا اینکه به قفس گوریل ها میرسن
از اونجایی که باغ وحش خلوت بود مرده به زنش میگه بیا یه کمی سر به سر گوریل ها بزاریم
زنه میگه چطوری ؟
مرده بهش میگه: تو برو جلوی قفس اون گوریل نری که از همه بزرگتره و کمی پر و پاچتو بهش نشون بده
زن هم قبول میکنه و کمی دامنش رو میده بالا و گوریل با دیدن این صحنه هیجانزده میشه
مرد میگه حالا بیشتر تحریکش کن, بلوزت رو تا پایین سینه هات پایین بکش
زن بعد از اینکه این کارو میکنه گوریل شروع میکنه از این ور قفس به اون ور قفس رفتن و جیغ کشیدن
مرده بعد پیشنهاد میکنه که زنش دامنش رو کاملا بالا ببره تا گوریل به شدت تحریک بشه
گوریل با دیدن صحنه ای که زن براش خلق کرده بود دیگه کاملا از حالت عادی خارج شده بود و جیغهای ممتدی میکشید
در این لحظه مرد زنش رو میگیره ، در قفس رو باز میکنه ، زنش رو به داخل هل میده و بهش میگه :

حالا به گوریل بگو که سرم درد میکنه و حوصله ندارم !!
رنجبری

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 5.0/5 (3 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: +5 (from 5 votes)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

پدر و پسر در این دور و زمان,
پدر: خوب پسرم, فکر کنم الان دیگه وقتشه یه خورده راجع به مسائل جنسی صحبت کنیم.
پسر: باشه, حالا چی میخواین بدونین!!!
کریمی

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 4.0/5 (3 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: +2 (from 2 votes)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

قدیما یکی چشم می‌خورد واسش تخم‌مرغ می‌شکستن،
الان یکی تخم‌مرغ می‌خوره چشمش می زنن.
رها

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 3.0/5 (2 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: -1 (from 1 vote)

جوک

دسته‌بندی نشده نظری داده نشده »

یه روز یه پدری که پسرش درسش تموم شده بوده, هیچی هم بارش نبوده! زنگ میزنه به دوستش میگه : دمت گرم, اگه میشه یه کاری واسه این پسر ما دست و پاکنی ممنونت میشیم.
یارو میگه : میخوای وزیرش کنم ؟
باباهه میگه : نه بابا اون خیلی زیاده..
یارو میگه : میخوای سفیرش کنم؟
باباهه میگه : اوه نه…
یارو میگه : میخوای وکیلش کنم ؟
باباهه میگه : نه بابا, اگه میتونی یه جایی کارمندی چیزیش کن
یارو میگه : شرمنده اون دیگه سواد میخواد!!!!!!
داداشی

VN:F [1.9.11_1134]
Rating: 3.7/5 (3 votes cast)
VN:F [1.9.11_1134]
Rating: +4 (from 4 votes)

WP Theme & Icons by N.Design Studio
Entries RSS Comments RSS ورود
WordPress Loves AJAX